فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

192

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

را پيش گرفتيم و در راه به تعدادى لك‌لك برخورد كرديم كه به لانه‌هاى خود در بالاى ستونها بازمىگشتند . سفير روز هشتم آوريل از مشهد مرغاب عزيمت كرد و چون ديروقت بود در اين روز كه رودخانهء ارس را با يك فرسنگ فاصله در دست چپ داشتيم ، فقط نه فرسنگ در دشتى زيبا و حاصلخيز راه پيموديم . تا آنكه به كوهى بلند با شيبى بسيار تند رسيديم كه روى آن دژى بود ظاهرا بسيار قديمى و آن‌گونه كه از زمين زيربناى آن حدس زده مىشد ، آن را در جائى بنا كرده بودند كه از هرطرف بر پرتگاههاى دست‌نيافتنى مشرف باشد زيرا بالا رفتن بسوى آن جز با چندبار دور زدن كوه و تحمل زحمات طاقت‌فرسا و پيمودن بيراهه‌هاى بسيار خطرناك و صعب الوصول امكان نداشت . با اين همه ، دژ خود ديوارى محكم داشت كه فاصله به فاصله داراى برجهائى جهت دفاع بود . اما آنچه آن را تسخيرناپذير مىكرد استحكامات طبيعى بود . زيرا با اين‌كه درش باز بود و نگهبانى نداشت هيچكس حاضر نشد زحمت ديدار از آن را به خود بدهد . با اينكه در آن نزديكى دو دهكدهء تركمان‌نشين كشف كرديم كه همسايگان خوبى بودند و همگان از وجود آنها باخبر شديم ، مع‌ذلك سفير شب را در جائى از دشت كه پوشيده از گياه و در دامنهء كوه بود ، در تخت روان خويش گذرانيد . [ از شيراز تا اصفهان ] روز نهم ، پيش از آن‌كه هوا روشن شود راه خود را ادامه داديم و پس از آنكه كوه و دژى را كه از آنها سخن گفته‌ايم در دست چپ قرار داديم و رودخانهء ارس را نيز كه در اين ناحيه بسيار عريض و زيباست همواره در دست چپ داشتيم مدت زيادى راه پيموديم . حواشى اين رودخانه از پرچينهاى سبز و زيبا پوشيده است و نمىدانم در خود رودخانه چه‌چيز خارق‌العاده‌اى هست كه براى پويندگان اين جاده توليد شعف و رضايت بسيار مىكند . ساعت نه صبح ، پس از عبور از رودخانهء كوچكى كه در حاشيهء آن درختهاى بسيار به چشم مىخورد و بسترش از آبى روشن و خنك پر بود به